|
دلتنگ کربلا بسوزان هر طریقی میپسندی که آتش از تو و خاکستر از من...
|
بسم رب الحسین امروز رحلت حضرت ام البنین بود... آقا جان ما را ببخش که در گیر و دار دنیا فراموش کردیم عرض تسلیتی ناقابل را... شهادت ام بی بنین تسلیت باد.... [ شنبه 1391/02/16 ] [ 22:48 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الزهرا(س)
میگویند: مادر هر کاری کند اهل خانه یاد میگیرند! حتی اگر شهید شود ...! [ دوشنبه 1391/02/04 ] [ 14:43 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الزهرا(س) تو بهترین بهترین هایی یقیناً در خوبی و پاکی تو یکتایی یقیناً درک مقاماتت نمی گنجد به دنیا در معرفت از بس که والایی یقیناً نه هاجری، نه مریمی، نه اینکه حوّا تنها تو زهرایی، تو زهرایی یقیناً از بوسه هایی که پیمبر زد به دستت معلوم شد، ام ابیهایی یقیناً ماه تمامی و علی خورشید مهرت تا به ابد هم کفو مولایی یقیناً طعم شفاعت را به شیعه می چشانی با چادر خاکی، به تنهایی، یقیناً [ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 12:3 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الزهرا (سلام الله علیها) حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود ...! ******************** از گریه ی عرش،آسمان دریا شد یک قطره چکید و رنگ عاشورا شد با شال عزا مرد غریبی میگفت: ایام عزای مادرم زهرا شد ... [ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 0:33 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب المهدی دریاب آقا این نوکر بی دست و پا را جایی بده در کوی خود این آشنا را یکبار هم آقا بزن مانند موسی آقا به دریای دلِ سائل عصا را چیزی ندارم تا به پای تو بریزم دارم به جان تو همین سوز و نوا را خیلی خجالت میکشم از محضر تو گم کرده ام در قلب خود یاد شما را غفلت که شد بسیار، بی تو سر نمودم ذکر زبانی کرده ام آقا بیا را ... [ جمعه 1390/12/26 ] [ 10:48 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب المهدی خوش به حال سال شمسی! ماه دوازدهمش هم آمد ... کاش ماه دوازدهم شیعیان هم بیاید... این روزها بیشتر ورد زبانمان شده: « اللهم عجل لولیک الفرج » [ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 11:44 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الحسین اکنون به میعادی دگر در شوق و شوریم در روز جمعه صف به صف غرق حضوریم در روز جمعه شور محشر را ببینید تکرار بدر و فتح خیبر را ببینید باید که خواب از دیده ی دشمن بگیریم تا انتقام احمدی روشن بگیریم در روز جمعه صف به صف آماده هستیم ما جان نثار رهبری آزاده هستیم ... ********************** برق غضبی که چشم رهبر دارد گویی که بنای فتح خیبر دارد دور و بر این دیار پرسه نزنید این مملکت فاطمه(س)، حیدر دارد ... ******************** اگر دست خدا با خامنه ای نیست پس چرا این همه ماهواره حریف این ماهپاره نمی شود...؟!!!این یعنی ابالفضل علمدار نگهدار حضرت ماه و ستاره هاست... پیروزیمان مبارک... [ شنبه 1390/12/13 ] [ 0:33 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب المهدی یا ابالمهدی میلادتان مبارک ... [ چهارشنبه 1390/12/10 ] [ 18:55 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب المهدی ای چشمه ی نور انشعاباتت کو ؟ ای خانه ات آباد، خراباتت کو؟! در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست؟! ای عشق! ستاد انتخاباتت کو...؟! در شهرها بازار انتخابات گرم است و ... همه تو را انگار فراموش کرده اند... [ چهارشنبه 1390/12/10 ] [ 11:3 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب المهدی(عج) من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا آئینه کاری کرده باشم مقدمت را اول ضمیر غائب مفرد کجایی؟! ای پاسخ آدینه های پر معما بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم یعنی در آوردیم بابای غزل را حتمیِ بی چون و چرا، برگرد شاید راحت شویم از دست اما و اگرها آب و هوای خیمه ی سبزت چگونه ست؟! اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما بهر ظهور، امروز هم روز بدی نیست! ای تکسوار جاده های رو به فردا آقا صدای پای سبز مرکب توست تنها جواب اینهمه « می آید آیا؟! » یک جمعه می بیند نگاه شرقی من خورشید پیدا می شود از غرب دنیا آقا نماز جمعه ی این هفته با تو پای برهنه آمدن تا کوفه با ما... [ سه شنبه 1390/11/25 ] [ 14:35 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب المهدی یک شب بیا ستاره بریزم برای تو ای آفتاب من، همه چیزم فدای تو یک شب بیا به ما برسد این اذان صبح از پشت بام مسجد کوفه صدای تو ما مدتی است خانه تکانی نکرده ایم شرمنده ایم! در دل ما نیست جای تو غیر از همین دو قطره ی اشکی که مانده بود چیزی نداشتم که بیارم برای تو از روزهای هفته سه شنبهَ ش مال من شبهای پنج شنبه و جمعهَ ش مال تو روزی به خاطر سفر جمکران من روزی به خاطر سفر کربلای تو آغاز ولایت ولی نعمتمان حضرت ولی عصر(عج) بر همه ی عالمیان مبارک
[ چهارشنبه 1390/11/12 ] [ 17:25 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الحسین ![]() ![]() فقط همین...!
[ چهارشنبه 1390/11/12 ] [ 14:6 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الزهرا(س) شنيده مي شود از آسمان صدايي كه... كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ... نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه... نوشت نام تورا ،نام آشنايي كه ـ پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد دليل خلق زمين و زمان معين شد نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد ز درك خاك مقام فراتري دارد خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد درون خانه بهشت معطري دارد پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا كه گرد چادر تو آسمان طواف كند و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود درون خانه ی تو نان فقر آجر بود شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود بهشت عالم بالا برايت آماده است حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است به حكم عشق بنا شد در آسمان علي علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي چه عاشقانه همه عمر مهربان علي! به نان خشك علي ساختي، به نان علياز آسمان نگاهت ستاره مي خواهم اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم- به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم به شعر از نفس افتاده جان تازه بده و مادري كن و اينبار هم اجازه بده به افتخار بگوييم از تبار توايم هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم كنار حضرت معصومه در كنار توايم فضاي سينه پر از عشق بي كرانه ی توست (كرم نما و فرود آ كه خانه خانه ی توست)
[ دوشنبه 1390/11/10 ] [ 11:37 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الزهرا ... همین که دست قلم در دوات می لرزد به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت اگر اشاره کنی کائنات می لرزد «هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست» بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی که در نگاه تو آب حیات می لرزد تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن که آیه آیه، تن محکمات می لرزد کنون نهاده علی سر، به روی شانه در و روی گونه او خاطرات می لرزد غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر میان مشک سواری فرات می لرزد سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم به جای شعر دعای سمات می لرزد ...
[ شنبه 1390/11/08 ] [ 20:50 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الحسین
محرم و صفر تمام شد... حال و هوای شهر هم عوض شد... یک رنگی دوباره جایش را به رنگارنگی داد... دوباره حواسمان را پرت میکند این جور واجور بودن دنیا... باز هم قرار است غرق شویم به گمانم ... همه ی ترسم از همین است ...که گم شویم در این نا کجاآباد دنیا... باید بگردیم چیزی را پیدا کنیم ...جایی را پیدا کنیم ... کسی را پیدا کنیم که حسینی باشد تمام سال را... همه ی لحظه ها را با ارباب بگذراند...باید وصل شویم...باید التماس کنیم که بگیرد دستمان را و نگذارد به بیراهه های دنیا...به راه کوره های دنیا وارد شویم... اگر هم وارد شدیم تلنگری بزند که بیاییم ...برگردیم...برگردیم در آغوش ارباب... شاید تا محرم سال دیگر نباشیم... لحظه ها را طوری برنامه ریزی کنیم که از ارباب دور نشویم... دعا کنیم و متوسل شویم و توکل کنیم... برای هم دعا کنیم ... به ائمه توسل کنیم ... وبه خدای مهربانمان توکل کنیم... ربیع الاول مبارک یا رسول الله بشارت میدهیم به شما حلول ماه ربیع را و از شما میخواهیم که دعا کنید برایمان که لحظه ای دستمان از دامان شما و آل الله کوتاه نشود...
ما دلخشویم به ذکر حسین حسین ماه محرم... محرم که میرود صفر میشود زمان دیگری برای انس ما با حسین (ع)...بالأخره در هر مراسم هیئتی خودمان را به ارباب نزدیک میکنیم و با حسین حسین دم میگیریم... حالا تمام شد ماه صفر ... ربیع آمده اما ... ما منتظر فاطمیه ایم... قصه ی غصه ی اهل بیت پایان ندارد... قصه ی کوچه از همان رحلت حضرت رسول رقم خورده بود انگار...قصه ی غربت و تنهایی امیرالمؤمنین... التماس دعا... [ چهارشنبه 1390/11/05 ] [ 18:49 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الحسین
خورشید به سوگ مصطفی(ص) میگرید
مهتاب به حال مجتبی(ع) میگرید
در مشهدِ دل چه کربلایی برپاست؟
گیتی به شهادت رضا(ع) میگرید...!
********* همسر شیر خدا امشب سه جا دارد عزا! گاه می گوید پدر گاهی حسن گاهی رضا ... ************
ای یا کریم خسته چه کردند با پرت؟!
این زهر پر شراره چه آورده بر سرت؟!
با اینکه غریب!، تو بودی امام شهر
اما کسی نخوانده نمازی به پیکرت
تابوت را نشانه گرفتند تیرها!
آنهم به پیش دو چشمان برادرت!!!
دلهای ما به یاد تو ای بی حرم ترین
پر می زند به سوی بقیع مطهرت...
************ [ یکشنبه 1390/11/02 ] [ 0:6 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الحسین از زمین تا آسمان ، خورشید چیدن سـاده نیست گرچه بی اذن خدا ، حتی پریدن ساده نیست هم نشینی با امام عشق ، اوجِ بودن است زندگی بعد از شهید حق گزیدن ، ساده نیست آه ! می فهمم که بی اصغر چه حالی داشتی! کودک شش ماهه روی نیزه دیدن ، ساده نیست!!! ... مرد میخواهد بفهمد معنی این درد را از دیار شام تا کوفه دویدن ، ساده نیست! عشق یعنی اینکه بعد از یار خود یک سال ... نه! باورش سخت است ... اینگونه تکیدن ، ساده نیست باورش سخت است آنچه دیدی و آنجا گذشت نیزه ها ؟ تیر سه شعبه ؟ نه! شنیدن ساده نیست!
[ دوشنبه 1390/10/26 ] [ 16:56 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الحسین
قبرستان انسان را هر روز به 5 ندا صدا میزند: 1- من خانه ی تنهایی شما هستم، انیس و مونس همراه خود بیاورید (قرآن) 2- من خانه ی تاریکی شما هستم، همراه خود روشنی بیاورید (نماز) 3- من خانه ی خاکی شما هستم، همراه خود فرش بیاورید (احترام به والدین) 4- من خانه ی فقر و تنگدستی شما هستم، همراه خود گنج بیاورید ( لااله الاالله) 5- من خانه ی مار و عقرب شما هستم، همراه خود پادزهر بیاورید (صدقه) یه ندای دیگه هم هست که فکر کنم میگه: من خانه ی بی کس و کاری شما هستم همراه خود کس و کار بیاورید: ( ارباب ... حضرت زهرا ... امیر المؤمنین... اهل بیت... محبت اهل بیت ... عشق به ائمه...) خدا کنه دست خالی نریم... شادی روح همه ی رفتگان مخصوصاً شهدا و امام شهدا ( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )
[ چهارشنبه 1390/10/21 ] [ 15:47 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب الحسین
دلبرم كمند خويش فكند و مرا گرفت زلفي رسيد و باز مرا دست وپا گرفت بر زلف او نوشته كه يا ايها العزيز يعني مرا براي رضاي خدا گرفت عالم تمام سوخت كه يارم كفن نداشت اصلا تمام شعله از اين بوريا گرفت پرسيده ام ز مادرم او هم خبر نداشت اصلا رفاقت من و تو از كجا گرفت ما غرق شدگانيم به درياي معصيت ارباب به خاطر زهرا(س) مرا گرفت [ یکشنبه 1390/10/18 ] [ 22:21 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
بسم رب المهدی(عج) هر شب یتیم توست دل جمکرانی ام جانم به لب رسیده بیا یار جانی ام از باد ها نشانی تان را گرفته ام عمری است عاجزانه پی آن نشانی ام طی شد جوانی من و رؤیت نشد رخت " شرمنده جوانی از این زندگانیم" با من بگو که خیمه کجا می کنی به پا آخر چرا به خاک سیه می نشانی ام در این دهه اگر چه صدایت گرفته است یک شب بخوان به صوت خوش آسمانی ام در روضه احتمال حضورت قوی تر است شاید به عشق نام عمویت بخوانی ام هم پیر قد خمیدگی زینب توا م هم داغدار آن دو لب خیزرانی ام این روزها که حال مرا درک می کنی بگذار دست بر دل آتشفشانی ام در به دری برای غلام تو خوب نیست تأیید کن که نوکر صاحب زمانی ام ...
[ جمعه 1390/10/16 ] [ 1:9 ] [ زائر کربلا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |